أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
349
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
« قطران » علفى است كى شتر آن را خوش خورذ ؛ آن را خضخاض گويند ؛ طعمش شور بوذ . قتادة گويذ : « قطران » نحاس بوذ - يعنى مس . ضحاك گويذ : قطران نحاس بوذ و نحاس صفر بوذ يعنى رو ؛ و گفتهاند : آن چيزى است 2319 كى در دوزخ باشذ و خذاى - تعالى - به آن عالمتر است ؛ و گفتهاند : « قطران » چيزى است كى از درخت بهل روان مىشوذ و آتش از همه چيزى در وى زودتر گيرذ ؛ و « قطران » خواندهاند و آن مس بوذ حسب ؛ و گفتهاند : روى گذاخته است ، چنانك خذاى - تعالى - گفت : « يَطُوفُونَ 2320 بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ » و « آن » چيزى بوذ كى در حرارة بغايت رسيذه باشد . « وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ » بشعلهء آن رويهاى ايشان بجوشذ . « لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ » 2321 تا ( 697 ) هر نفسي را بحسب عمل او جزا دهذ ، اگر خير بوذ خير و اگر شر بوذ شر . « إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ » جميع عباد را در كمتر از لمحهء حساب كنذ . « هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ » 2322 يعنى قرآن ؛ و گفتهاند : اين سورة ؛ و آن حمل كرده است بر « الر كتاب » و گفتهاند : وعظى كى در آنست بلاغي است كى خذاى - تعالى - به آن با خلق حجّت مىگيرذ ؛ و گفتهاند : نصيحتي است كافى ؛ و گفتهاند : بلاغ كفايتست ، من قوله - تعالى - : « إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً » يعنى در إنذار مردم آن كافى است . « وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ » تا بيم كنيذ به قرآن ؛ و گفتهاند : برسول . « وَ لِيَعْلَمُوا » و تا بدانند « أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ » كى خذاى - تعالى - يكى است ؛ او را هيچ شريك و معين نيست . « وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ » و خذاوندان خرذ اين ياذ كنند . مازنى گويذ : « واو » در « لينذروا به » زيادة است . مبرّد گويذ : عطف مفردى بر مفردى كرده است ؛ و گفتهاند : محمول است بر معنى ، اى ليبلّغوا و لينذروا .